آسمان سربی رنگ..من درون نفس سرد اتاقم دلتنگ
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم..که گویا قبل از هرفریادی لازم است
آرشیو
موضوع بندی
شنبه 26 آذر 1384

بچه که بودم
مدام دستم را از دستان نگرانی ˜که مراقبم بود رها می ˜کردم
و آرزویم بود ˜که یک˜بار هم ˜که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم .
حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی ،
هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم ،
هیچ ˜کس حاضر نمی شود دستم را بگیرد و
برای لحظه ای حتی مراقبم باشد .



بلاتکلیفم!
مثل کتاب فراموش شده یی
رو نیمکت یه پارک˜ سوت کور
که باد دیوونه
نخونده ورقش می زنه
حالا هدف از زندگی چیه؟

اما صدایی هست که مرا از بچگی جدا میکند.

هدف ما فراتر از اینهاست....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 146514
شبکه حسگر بی سیم


خونه ی قبلی من

عناوین آخرین یادداشت ها گابریل گارسیا مارکز : زنان حامیان ونظم دهندگان هستى اند.
MY ID : big_hackerism@yahoo.com